
قایقی از جنس ِ دریا داشتیم
مرز ها را زیر ِ پا بگذاشتیم
شُرشُر ِ باران به ما چیره نشد
دشمن ِ هرزه به ما خیره نشد
چون سحر شد باز گشتیم از سوئیس
چهره ی آوارگان هم گشت خیس
بوی ِ باران هم، به رب !، مسموم بود
خط ّ مرزی از مطب معلوم بود
گر که فرقی نیست از بود و نبود
دیدن ایتام و بیمارن چه سود ؟
سال های بی نشان از یاد رفت
اسلحه های گران بر باد رفت
صبح ِ یک روز ِ زمستان دیدمش
یار را من با دل و جان دیدمش
یار ِ من در مرز ترکم کرده بود
او که درعاشق کُشی سرکرده بود
با قطاری بر لب ِ آب آمدیم
از پاریس تا آب در خواب آمدیم
خانه ِ ما موجِر ِ امواج بود
خاطره هامان کنار ِ کاج بود
عشق ِ من خدمت درون ِ میکده است
همسرم آماده یِ زایشکده است !
ما خداوند را دعاها کرده ایم
چون وداع با اسلحه ها کرده ایم.../ب.الف
برداشتی آزاد از ترانه Say goodbuy to it all
آلبوم BEAUTIFUL DREAMS
اثرCHRIS DE BURGH
10/09/1387